مـأمـن

مـأمـن

میتوانستیم و نخواستیم!

|جمعه - 20 مهر یک هزار و سیصد و نود و هفت|


   ”بهار نزدیک بود که نسیم صبا رفت و تابستان آمد... تا خواستیم لباس های تابستانی‌مان را از صندوقچه دربیاوریم... میوه ها محو شدند از دیدگان‌مان و پاییز خودنمایی کرد!

برگ‌ها ریختند و ما منتظر شدیم به زمین برسند تا بر رویشان بدویم و با صدای خش خش‌شان کیف کنیم! همین که خواستیم با جهشی از دور به روی برگ ها بپریم... پای‌مان بر روی برف ها نشست و زمستان سریع آمد!!! 

خواستیم آدمکی از برف بسازیم تا دویدیم و هویجی یافتیم... نسیم بهار آدمک را آب کرد!

  در این چرخ زندگی انگار جا مانده ایم در چرخ فصول... همیشه جا مانده و همیشه منتظر در بی فصلی و تنهایی!”



#یک_دوست



|1397.7.23|

  • | هَمـْــ طــآفــْـ |

ابزار وبمستر